باز نسیم می وزد .....

 

برمن روا مکن توشه بهشت را

بار خود را بسته ام هیزم جهنم را

پیمبرم شدی سخت بود دل سپردن

وای بر من اگر گم کنم آیه های روشنت را

نازل شدی در شبهای خموش و تاریک

ره گم کرده ام یا یافته ام احمدم را؟

در دیار ما نماز آیه های عشق دارد

دریاست اینجاکه معنا میکند موج را

تلخ است به سجده رفتن در نگاه تو

سر فرومی آوری و نمی بینی خدایت را

گاهی می ترسم .....



گاهی می ترسم .....

از زمان... که در میان پاره های زنده از هم می گسلد

آنچه بوده ام من.... آنچه خواهم بود....

پژواکی از نام ها ....یاد ها .....

دیوارهایی از پوچی برافراشته است که هیچ شیپوری آنها را

فرو نمی تواند ریخت

نه دیگررویاهایم بس است .....

  رویاهایی آکنده از تصاویر شکسته ...

و هذیان ......

 

 رسالت دریا .....

با موج های کف آلودش بر ساحل....

این همه زندگی ناهوشیار و سراپا تسلیم!

  خود را رها می کنم .......

با من سخن بگو.....

تو سپیدی و تنفسی، ضربانی .......ستاره ای جدا افتاده

با من سخن بگو.........به من گوش دار به من پاسخ بده.

آنچه را که غرش نابهنگام آذرخش باز گوید

جنگل در می یابد........

شب، اعترافی طولانی ست.....

شب، فریادی طولانی ست.......

به زبان آب با تو سخن خواهم گفت

وتو با آذرخش پاسخم خواهی داد

اندر ذهنیات خلاق من  !!( اولین پست )



فکر می کنم از زمان پیدایش و حضور ( دنیای مجازی ) در زندگی بشر

من هم در این دنیا بوده ام ! اماهیچوقت وارد بازی های آن نشدم در

هیچ زمینه ای .... شاید به خاطر اینکه همیشه فقط به دنبال مطالب علمی

و هنری بودم به دلیل تخصصم در علم ! و ایضا" هنر !یعنی فقط مصرف کننده

بودم با اینکه خودم هم در زمینه نوشتن ید طولایی دارم  !" با ادعا اشتباه نشه ! "

اما گمان نمی کردم روزی بخواهم.....

مثلا صفحه ای در فیس بوک یا توییتر و یا سایت ووبلاگی داشته باشم !

حالا این روزها بدون هیچ دلیل و انگیزه ای دلم خواست وبلاگی داشته باشم

که بنویسم !! در مورد چی ؟؟ جالا شما فکر کنید هر چی ! مثلا خیلی دلم

میخواد ! به زبان محاوره بنویسم !! که این هم حتما به دلیل فقدان آن در

زندگی روزمره و احتماعی و خانوادگی من است ..از بس که همه عصا قورت

داده و با دیسپلین و ادب سخن می گوییم ...یعنی چاره ای نداریم....

این جوری تربیت شدیم ...اما خب آدمیزاد است دیگر .... گاهی اوقات دلش

می خواهد کودک درونش را رها کند تا هر چه می خواهد بگوید و بنویسد ..

یا مثلا شعرهایی را که خودم سروده ام درج کنم ....

و یا هر چیز دیگری که به ذهنم برسد ...

البته می دانم تا یاد بگیرم که درست بنویسم زمان می برد ...ولی بهر حال

این هم تجربه دیگری از تحربیات من است ..سعی می کنم در قبال نوشته هایم

مسْول باشم و چرت و پرت ننویسم !! ( یعنی این جمله آخری میتونه حکم مرگ

منو صادر کنه !!) بای ..........